Wednesday, August 31, 2011

حسادت. مفید و مختصر

یکی از همکلاسی‌هام  بعد از یک ماموریته یک‌سالهء بولیوی٬‌برگشته...وقتی فهمیده پروژه ای که انجام داده٬ یکی از ارزو‌هام هست٬ برام یه سری از عکساش رو فرستاده. دارم از حسادت دق میکنم.ـ

4 comments:

shahriar said...

دوستت کرم داره احیانا ;)

امید مظاهری said...

:)
شاید بشه مرحله بعد تحقیق رو انجام داد برای همون پروژه. من قانون های اونجا رو نمیدونم. استادی که مهندسی نرم افزار درس میداد برایمان موضوعی داد در ادامه تحقیق قبلی دانشجو ها. اولش می خواستم از اول چرخ را اختراع کنم. نگذاشت. یکی از هم گروهی هایم از لجش با این ادامه دادن رفت و درس را حذف کرد و صورت مساله را پاک کرد به کل و فرار. تحقیق هم طولانی زمان می گرفت و هم ناشناخته بود. کم کم فهمیدم استادمان چه منظوری داشت. همراه شدم و ادامه دادم و به جز تحقیق خیلی چیزها در این مسیر یاد گرفتم که همیشه برایشان احترام دارم و علاقه و بینشی از مهندسی نرم افزار که به آن راهنمایی ام کرد و دوستی مان که مانده ست هنوز. بعدتر در درس دادن های خودم هم روشش را به کار بردم. رفلکس ها برایم جالب بود و تداعی کننده

Niloufar said...

شهریار!!! از دست تو! توی خیابون ایمیل کامنتت رسید دستم٬ مث دیوونه ها میخندیدم :)) دوستم نیست. هم‌کلاسمه. اینو گفتم که بگم من دوستام کرم ندارن...دیدم اتفاقا دوستام هم کرم دارن...از تو که پنهون نیس :دی

Niloufar said...

امیدجان٬ همکلاسم چهارسال تجربه‌ش بیشتر از من هست بعلاوه اینکه همزمان رشته پزشکی هم میخونه....گمونم یه ذره باید صبوری کنم تا به اونجایی که هست برسم. : ) امیدوارم زودتر از اون چیزی که فکر میکنم این اتفاق بیفته
خوشحال میشم وقتی از خاطراتتون و تجربه‌هاتون برام مینویسین. برام خیلی خیلی ارزشمنده
ممنونم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------