Monday, July 25, 2011

آخ

آخ...از دیروز چندبار آخ گفته باشم خوب است؟ چند بار پشت دست‌هایم را کشیده باشم به صورتم و اشک‌هایم را پاک کرده باشم خوب است؟ چند بار به این زندگی فحش داده باشم خوب است؟ چند بار با بغض توی گلویم ارزو کرده باشم که چشم‌هایم را ببندم و باز کنم و خودم را در تهران ببینم خوب است؟...یادم نیست چندبار...یعنی نشمردم اصلا که یادم باشد چند بار...ـ

فکر کن که هر ثانیه....هر لحظه...شرمنده‌ام! از نبودنم کنار مریم شرمنده‌م...از سر شرمندگی هی آخ گفته‌ام و هی بغض کرده ام وهی اشک ریخته‌ام...ـ

مریم  فقط دوستم نیست..همدم لحظه‌های خوب و بد زندگیم‌ه!...اگر بگم حاضرم بمیرم ولی مریم رو خوشحال و خندون ببینم اغراق نکردم...واقعا اغراق نکردم...حاضرم...مریم از همون شبی که ده سال قبل٬یک ظرف قرمه سبزی گرفت دستش و برای اولین پاش  رو گذاشت توی خونه‌م...توی زندگی‌م... یک ادمی بیشتر از دوست بود...از همون شب اول مریم با همه ادمهای زندگیم فرق میکرد...مریم با همهء ادم‌های دور و اطرافم فرق میکنه! ....بعد٬ من ِ خر  احمق٬ الان به جای اینکه تهران کنارش باشم...نشستم اینجا و دارم زار میزنم و حسرت میخورم و فحش میدم به این همه فاصله...من الان به جای این همه اشک٬‌باید کنار مریم باشم و با صدای بلند بخندم و بهش بگم خره!‌همه چیز خوب پیش میره٬ من میدونم...من میدونم...ـ

مریم! من از اینکه اونجا کنارت نیستم شرمنده‌م و شرمندگی‌م توی این یک کلمه جا نمی‌شه!‌خیلی...خیلی...زیاد خجالت می‌کشم از نبودنم...خجالت می‌کشم و نمیدونم این پنج ٬‌شش ماه اینده رو تا ببینمت چه‌جوری باید با خودم و تو و این همه شرمندگی سر کنم!ـ

یکی به من بگه چرا نباید این روزا پیش کسی باشم که توی زندگیم٬ هنوز براش همتا پیدا نکردم...چرا؟

1 comments:

Anonymous said...

Man asheghetam......hamin ke hasti khube,valooooo un var donya

Albaloo khoshke ha chi unaro yadet nist

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------