پنجاه ثانیه اخر این ویدیو٬از دیروز که دیدمش٬ کلافه و دلتنگم کرده. صدات٬حرکت دستات موقع حرف زدن٬ چرخوندن چشمات...صدات...صدات...صدات...صدات اشناست...دیوونهم میکنه...یه روزی میشد مخاطب این صدا و حرکت دستها و نگاه بود... یه روزی٬مــــیشـــد! دیگه نمیشه!.... کاش بودی ....کاش نرفته بودی...ـ



1 comments:
جامی از دستی می لغزد و ما چشم می گشاییم به تصویر جوان النا، می خندد، می گوید، سر می گرداند و ما
Interlude
مریکونه را می شنویم، آن جاودانگی را، و ایستاده ایم ناباور و مدهوش بین دو جهان...تا بر زمین خوردن آن جام و شکستنش؛ تماشای پنجره ای خالی، با سینما پارادیزویی ویران
Post a Comment