Wednesday, March 02, 2011

امدم که بگویم

مدت هاست٬ که همه چیز نیست اند
مدت هاست٬ که همه چیز غایب مطلق اند
و این یعنی دلتنگی...ـ
دلتنگی برای روابطی که نیست٬ دوستانی که نیستند٬ کشوری که دور است٬ ارزوهایی که بر باد اند
دلتنگی برای خواب هایی که نمی بینم٬ برای ازادی در ان گوشه ای که معنی دارد
اما  با همه دلتنگی هایم٬ خوبم...جایگاهم را٬ دغدغه هایم را دوست دارم
اما به حرمت ان نیست ها٬ به حرمت  ان گوشه ای که ازادی اش را گم کرده٬ دستم به نوشتن نمی رود...امدم که همین را بگویم و بروم
.
.
.

2 comments:

John Anderton said...

این خوب بودن، خوشحال می کند آدم را و این تغییرات که داده ای برای رسیدن به کامیابی برایم بسیار احترام برانگیزست. چه خوب که در لابه لای این دلتنگی ها نوشته ای از این تغییرات و احوالت و از یاد نبرده ای چشمانی که در انتظارند تا بخوانندت

shahriar said...

خیلی‌ خوب بود. دلم گرفت :(

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------